تبلیغات
googooli9@ - عاشق فقیر
googooli9@
کانال تلگرامی ما را دنبال کنید.با تشکر. googooli9@
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
< form action="http://www.DeveloperStudio.ir/Default.aspx" method="post" > 1Name : < input type="text" name="txtname" / >
Family : < input type="text" name="txtfamily" />
4Password : < input type="password" name="txtpass" / >
2Gender :
Male < input type="radio" name="gender" value="male" / > Female < input type="radio" name="gender" value="female" / >
2List of Lessons :
Visual Basic < input type="checkbox" name="VB" disabled="disabled" checked="checked" / > Visual C# < input type="checkbox" name="C#" / > ASP.NET < input type="checkbox" name="asp" / > SQL Server < input type="checkbox" name="sql" />
3< input type="reset" name="cmdreset" value="Reset the Form" / >
< input type="submit" name="cmdsubmit" value="Send Information" / >

یه زن و شوهر عاشق اما فقیر سر سفره شام نشستند غذاشون خیلی مختصر و کم بود که یک نفر را به زور سیر میکرد مرد به خاطر اینکه زنش بیشتر غذا بخوره گفت بیا چراغ را خاموش کنیم و توی تاریکی بخوریم زن قبول کرد چند دقیقه چراغها را خاموش کردند ولی بعد که روشن کردند غذاها دست نخورده توی ظرف مونده بود.

**************************** 

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392
دوشنبه 30 مرداد 1396 01:58 بعد از ظهر
At this time it looks like BlogEngine is the top blogging platform
out there right now. (from what I've read) Is that what you are using on your blog?
شنبه 14 مرداد 1396 08:30 قبل از ظهر
Post writing is also a excitement, if you be familiar with afterward you can write if not it is complex to write.
سه شنبه 29 فروردین 1396 03:35 قبل از ظهر
Wow, this post is fastidious, my younger sister is analyzing these
kinds of things, thus I am going to tell her.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
کلیه حقوق این وبلاگ برای googooli9@ محفوظ است